Dream

I am dreaming
again
Not sure which one she will choose

blue
i pick her
late in afternoon
we go to a resurant by the lake
talk and talk
then i drop her off
early in the evening

green
i pick her
early in afternoon
we drive to our place
at the lake
walk
eat
walk
i will ask her
she says not now
i drive her back
in the evening

yellow
my color of love
the one i dream often
i pick her
we talk and talk
we drive to the spa north
we turn the fireplace on
we sat and talk
we eat and talk
we talk about love
..
i drop her off next day
after lunch

رفت

‎رفت دلِ من رفت
‎مگه از دست نگاهت میشه در رفت
‎هست یه نفر هست
‎که میترسه تو رو آخر بده از دست
‎بارونه با تو آرومه
‎دلِ دیوونه بگو می مونی پیشِ من
‎آخه دوست دارم عاشقتم رفتی تو قلبم
‎تو همون نیمه ی گم شدمی
‎تو بمون واسم
‎همه میدونن تو عشقِ منی
‎رو تو حساسم
‎تو همون نیمه ی گم شدمی
‎تو بمون واسم
‎همه میدونن تو عشقِ منی
‎رو تو حساسم
‎پس بمون واسم
‎دوست دارم یکمی درکم کنی
‎یه موقع نکنه ترکم کنی
‎آخه من عاشقِ چشماتم ای کاش واسم ناز کم کنی
‎تو شدی نیمه ی گم شدم
‎وسطِ عشقِ تو گم شدم
‎دوست دارم بمونی واسه من همیشه از وقتی دیدمت حول شدم
‎تو همون نیمه ی گم شدمی
‎تو بمون واسم
‎همه میدونن تو عشقِ منی
‎رو تو حساسم
‎تو همون نیمه ی گم شدمی
‎تو بمون واسم
‎همه میدونن تو عشقِ منی
‎رو تو حساسم پس بمون واسم
‎عشق یعنی چشمات
‎یعنی حسی که نگاه تو به قلبم داد
‎ای همه دنیام
‎اون نگاه تو آخه بد کاری دستم داد
‎بارونه با تو آرومه
‎دلِ دیوونه بگو می مونی پیشِ من
‎آخه دوست دارم عاشقتم رفتی تو قلبم
‎تو همون نیمه ی گم شدمی
‎تو بمون واسم
‎همه میدونن تو عشقِ منی
‎رو تو حساسم
‎تو همون نیمه ی گم شدمی
‎تو بمون واسم
‎همه میدونن تو عشقِ منی
‎رو تو حساسم
‎پس بمون واسم

Password

Apple is telling me to change my password
I can not
It does not know
That is the only thing in the word

Connect me to my lost love
I gave it to her to find me
Know where I am
And see me in the park while crying

I know she has forgotten it
It has been a long time
Was ages ago
And she was running in the rain to see me

Now
Lost in my ages
Listing to mage jange
Knowing I have lost her

She will not come back
She does not need my password
She does not have an iPhone anymore
She has given the totoro to zaraf

Why did she leave me
Why I lost her
Why I am here
Why I want to see here

After she left me
I lost my balance
Could not walk straight
Will go to left instead of right

It took a month
To teach myself
How to walk
Slowly

یادش

‎این داستان را کسانی که پنجاه ساله یا بالاتر هستند خوب درک می کنند
‎اما بقیه هم بدونن روزگاری اینطور بود
‎یکی بود یکی نبود…

‎اون قدیما که تو شهر ما انتخاباتی در کار نبود و شاه خائن، هنوز خائن بود،

‎خیابونا خلوت بودن و آسمونا آبی…

‎اون قدیما که هنوز آدما زندگی یادشون نرفته بود،

‎یه روزایی می رفتیم چهارراه پهلوی فروشگاه بتهوون دنبال صفحه ی جدید
‎بعدشم می رفتیم آندره ساندویچ می خوردیم

‎یا اگه پول داشتیم، می رفتیم کارتیه لاتن تو خیابون کاخ و اسپاگتی می خوردیم.

‎اون قدیما، یه روزایی که هنوز انقلاب نشده بود، بعدازظهرا می رفتیم کافه قنادی بامداد که یه کم پایین تر از آندره بود.

‎گاهی هم پیراشکی خسروی و بعدشم کافه نادری.
‎یه عصرایی که همه چیز آزاد بود و تو خیابونا پُر از وَن نبود، پیاده از خیابون جم توی تخت طاووس، می رفتیم تا سینما شهر فرنگ یا شهر قصه.
‎ساعتها تو صف می ایستادیم تا فیلم ایزی رایدر رو ببینیم یا مردی از لامانچا یا راننده تاکسی …
‎بعدشم از خیابون وزرا که هنوز اسمش ترسناک نبود، قدم زنان و گپ زنان برمی گشتیم خونه.

‎یه روزایی که هنوز در آغوش اسلام نبودیم، جلوی سینما امپایر یا آتلانتیک قرارهای یواشکی می ذاشتیم و کسی تو گوشمون نمی خوند که تو جهنم قراره از موهامون آویزونمون کنن!

‎یه شبایی بود که رستورانا مجبور نبودن سر ساعت دوازده تعطیل کنن، اونوقت شام می رفتیم ریویِرا یا سورنتو، یا بالکن اون رستورانه نبش میدون ونک که کنارش زمین مینی گلف داشت و سهراب اندیشه گیتار می زد و می خوند…
‎یا یکتا و پیتزا پنتری …
‎بعد از شام هم می رفتیم خیابون فرشته پیاده روی، نسبتهامونم برای کسی جالب نبود!
‎یه غروبایی می رفتیم انجمن ایران و شوروی فیلمای روشنفکری می دیدیم… رزمناو پوتمکین، مادرِ گورکی، داستان یک انسان واقعی…

‎یه وقتایی هم می رفتیم کوچینی سر خیابون کاخ یا لابیرنت و کیج…
‎تابستونا متل قو، گرام تُپاز تو ماشین با صفحه های کج و کوله شده روی داشبورد از آفتاب،
‎دریا و سالن نپتون و فریدون فروغی و فرخزاد و جمع شدن دور آتیش توی ساحل … نوشهر و اسب سفید … یا دهکده غازیان بندر پهلوی ….
‎اون سالها حتی تصور طرح جداسازی دریا احمقانه و خنده دار بود.
‎یه شبایی بود که می رفتیم تئاتر، کارگاه نمایش اسماعیل خلج …
‎ترس و نکبت رایش سوم، صندلی کنار پنجره بگذاریم و به شب تاریک و سرد بیابان خیره شویم ِ آربی آوانسیان ….
‎یا تئاتر ۲۵ شهریور و نمایش شهر قصه ی بیژن مفید.
‎اونوقتا که موسیقی حرام نبود و ساز، هیزم جهنم، می رفتیم تالار رودکی کنسرت و رسیتال و منم اغلب چرت می زدم.
‎اونوقتایی که هنوز گشت نیروی انتظامی و کمیته نبود، یه جمعه هایی می رفتیم دربند، بی روسری و مانتو، گرما و سرما می پیچید لای موهامون.
‎گاهی با تله سی یِژ و گاهی هم پیاده، تا می رسیدیم به قهوه خونه های اون بالا و آش و اُملت می خوردیم و گل یا پوچ بازی می کردیم و دَبِلنا…
‎روبروی دانشگاه و کتاب فروشیاش … طبقه پایین کتابفروشی گوتنبرگ … کتابای انتشارات پروگرس مسکو … نون خامه ای های میدون ۲۴ اسفند …

‎نه که خیلی بیکار بودیما،
‎نه که خیلی پولدار بودیما،
‎نه که همه چی عالی باشه و آزادی کف دستمون … نه … !
‎اما اون روزا زندگی خیلی سبک بود.
‎هنوز اینجوری ننشسته بود رو کول آدم!
‎هنوز نه شرقی و نه غربی نشده بودیم!
‎زود صبح می شد، دیر شب می شد!
‎خوش بودیم به همه چی، به همه جا.
‎اگه پول نداشتیم، پیاده می رفتیم. از این سر تا اون سر تهرون…
‎بیشتر وقتا همه چی ساده بود و آروم.
‎همه سر جای خودشون بودن.
‎مذهبی ها، غیر مذهبی ها، قرتی ها، روشنفکرا، ساواکی ها، دزدا، پُلیسا…
‎کسی نمی خواست از ایران فرار کنه تا خوش باشه!
‎خوشی ها کم نبودن، ناخوشی ها هم کم نبودن، اما انگار طاقتا زیاد بود!
‎آدما خداحافظی کردن سختشون بود، آدما مسیر فرودگاه رو چشم بسته نمی رفتن برای بدرقه!
‎دغدغه هامون کم بود و دلخوشیامون بس.

‎الان ما آدمای اون روزا، هزار سالمونه!

‎.هر کدوممون یه گوشه ی دنیا بقچه ی زندگی و خاطراتمونو بغل کردیم و هِی نگرانِ سیاست و انتخابات هستیم و فردای بچه هامون!
‎ذهنمون پر از مقایسه ست و بُهت!

‎راستی ما آدمای هزار ساله، چندسالمونه؟!
@Be_Ki_Begim
‎برای آگاهی عمومی منتشر کنید

One month

One month
One month passed
Now I am older
I wake up and check WhatsApp
No new entry

Frozen to one month past
Like other times
I can not write
And ask for her hand
The web call it harassment

I still dream of yellow stickies
Cold wind
Warm hands
Beautiful eyes

Will she come back

Last post

وای یه روز صفری یه روز صد
دلم از دستِ تو دق کرد مگه جنگه
آی نمیدونی چی میخوای
همش میری نمیای چی بگم بهت
وای یه روز صفری یه روز صد
دلم از دستِ تو دق کرد مگه جنگه
آی نمیدونی چی میخوای
همش میری نمیای چی بگم بهت
دل ببند و دلِ همه رو بشکن به خاطرم
حیفه از تو دل بکنم آخه کجا برم
کی میتونه بشینه تو این دلِ خسته جز تو
این دیوونه چشماشو رو هر کسی بسته جز تو
دل ببند و دلِ همه رو بشکن به خاطرم
حیفه از تو دل بکنم آخه کجا برم
کی میتونه بشینه تو این دلِ خسته جز تو
این دیوونه چشماشو رو هر کسی بسته جز تو
دل ببند و دلِ همه رو بشکن به خاطرم
حیفه از تو دل بکنم آخه کجا برم
کی میتونه بشینه تو این دلِ خسته جز تو
این دیوونه چشماشو رو هر کسی بسته جز تو
آی نمیدونی چی میخوای
همش میری نمیای چی بگم بهت
وای یه روز صفری یه روز صد
دلم از دستِ تو دق کرد مگه جنگه
آی نمیدونی چی میخوای
همش میری نمیای چی بگم بهت
دل ببند و دلِ همه رو بشکن به خاطرم
حیفه از تو دل بکنم آخه کجا برم
کی میتونه بشینه تو این دلِ خسته جز تو
این دیوونه چشماشو رو هر کسی بسته جز تو
دل ببند و دلِ همه رو بشکن به خاطرم
حیفه از تو دل بکنم آخه کجا برم
کی میتونه بشینه تو این دلِ خسته جز تو
این دیوونه چشماشو رو هر کسی بسته جز تو
دل ببند و دلِ همه رو بشکن به خاطرم
حیفه از تو دل بکنم آخه کجا برم
کی میتونه بشینه تو این دلِ خسته جز تو
این دیوونه چشماشو رو هر کسی بسته جز تو
دل ببند و دلِ همه رو بشکن به خاطرم
حیفه از تو دل بکنم آخه کجا برم
کی میتونه بشینه تو این دلِ خسته جز تو
این دیوونه چشماشو رو هر کسی بسته جز تو
دل ببند و دلِ همه رو بشکن به خاطرم
حیفه از تو دل بکنم آخه کجا برم
Translate to English

https://youtu.be/C-He0cq129I

Let me

Let me see you

Let me feel you

Let me taste and

Let me be one with you

Let me the gold

To mend you

Let me

Let you

Let me be me

Let you be you

Let me

Let you

Love you

As I do you

Dream

On a plane in a dream I saw you
You were beautiful
A girl in a dress I could imagine through
And the colors that surround you
Like neon on the avenue
The people all around you were dust in my eyes

And I wanted to believe you
That you do not want anymore
The truth that I could see through
But I never got between you and the ghost in your mind

Yeah, the ghost in your mind.
It’s there in your eyes
There in your voice
But you’re far away
You’re far away

It’s there in your eyes
There on your face
But you’re far away
Far away
On a day like today I remember
How beautiful you could be to me
And the colors that…

PS: can you be mine again?

Mine again

There’s a place I used to go
There’s a world I used to know
There was a light and it was you
Every word I say is true

I say –
every day I will wait –
till you?re mine again
I will die every day –
till you?re mine again

There?s no words to explain –
no beginning and no end
I will dream, I will pray –
you?ll be mine again

I can see you dressed in red
All the secret things you said
Lying barefoot in the grass
Now my heart is in your hands

Your hands –
every day I will wait –
till you?re mine again
I will die every day –
till you?re mine again

There?s no words to explain –
no beginning and no end
I will dream, I will pray –
you?ll be mine again

it’s just time that runs between us
It’s the ocean underneath us
It’s the picture that won’t fade away
every day I will wait –
you?ll be mine again
Brings me close to the day –
you?ll be mine again
There?s no words to explain –
no beginning and no end
I will dream, I will pray –
you?ll be mine again

from: mine again – black lab